تبليغاتX
کجاران

کجاران

برگشت

سلام به همه٬سلام به اونایی که تو این مدت ۳ماه وخورده ای بازم بهم سر زدن و واسم کامنت گذاشتن٬سلام به اونایی که از مشکلاتم خبر داشتن وسلام به اونایی که خبر نداشتن.

بعضیا گفتن بیخبر رفتی٬بعضیا گفتن کلفت شدی٬بعضیا گفتن بی وفا شدی٬بعضا گفتن مغروری که جواب نمیدی و...

همتون حق دارید٬هرچی بگید درسته٬به هر حال دوباره برگشتم تا پیشتون باشم٬باهاتون باشم وباهاتون زندگی کنم.

نمیدونم باید چجوری شروع کنم!

انگار دچار فراموشی شدم.

ازتون کمک میخام تا تمام خاطرات خوب وبو به یاد بیارم ودوباره بتونم بیام به جمعتون ولی ایندفه میخام جور دیگه باشم٬میخام بیشتر حرفای خودمو بزنم وتو این را از همتون کمک و راهنمایی میخام.

منتظرتون هستم و همتونو دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 23:12  توسط ف.امینی  | 

دسته گلی برای مادر

مرد مقابل گل فروشی ایستاد.او میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.. .وقتی از گل فروشی خارج شد دختری را دید که در کنار درب نشسته بود وگریه میکرد.
مرد نزدیک دختر رفت واز اوپرسید:دختر خوب چرا گریه میکنی؟دختر گفت:میخواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است...مرد لبخندی زد وگفت:با من بیا من برای تویک دسته گل خیلی قشنگ میخرم تا آن را به مادرت بدهی...
وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را دردستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی ورضایت برلب داشت.
مرد به دخترک گفت:میخواهی تورا برسانم؟دختر گفت نه تا قبر مادرم راهی نیست...!مرد دیگر نمیتوانست چیزی بگوید بغض گلویش را گرفت ودلش شکست...
طاقت نیاورد به گل فروشی برگشت دسته گل را پس گرفت و200کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد.

ارسال کننده: افشید

تقدیم به همه مادران

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 21:37  توسط ف.امینی  | 

اقتصاد گاوی

اقتصاد مرسوم:
 دو تا گاو ماده دارين.... يكيش رو می فروشين و يه گاو نر می خرين...به
 تعداد  گاوهای گله شما افزوده ميشه و  اقتصاد رشد می كنه...پول براتون
 همينطور سرازير  ميشه و می تونين به بازنشستگی و  استراحت بپردازين ...


*اقتصاد هندی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... اونها رو  می پرستين و عبادت می كنين !

*اقتصاد پاكستانی** :** *
 هيچ گاوی ندارين ... ادعا می كنين  كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از
 آمريكا  طلب كمك مالی می كنين ... از چين طلب  كمك نظامی می كنين ... از انگليس هواپيماهای جنگی ... از ايتاليا  توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ...
 از  فرانسه زير دريايی ... از سوييس وام  بانكی ... از روسيه دارو ... و از ژاپن
 تجهيزات ... با تمام اين امكانات  گاوها رو می خرين و بعد ادعا می  كنين كه توسط  جهان مورد استثمار قرار گرفتين !!

* اقتصاد آمريكايی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... يكيش رو  می فروشين و دومی رو تحت فشار  مجبور می  كنين كه به اندازه ء ۴ تا گاو شير  توليد كنه ... وقتی گاوتون افتاد و  مرد اظهار  تعجب و شگفتی می كنين ... تقصير رو  گردن يه كشور گاودار ميندازين و
 بعد  طبيعتا" اون  كشور يه خطر بزرگ برای بشريت به  حساب مياد ... يه جنگ برای نجات جهان  به راه  ميندازين و گاوها رو به چنگ  ميارين !

*اقتصاد فرانسوی** :** *
 دو تا گاو ماده دارين .... دست به  اعتصاب می زنين چون می خواين سه تا
 گاو داشته  باشين!

*اقتصاد آلمانی** *:
 دو تا گاو ماده دارين .... اونها رو  تحت مهندسی ژنتيك قرار ميدين ...
 بعد  گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و  ماهی يه وعده غذا می خورن و خودشون  شيرشون رو می  دوشن !

*اقتصاد ايتاليايی** :** *
 دو تا گاو ماده دارين .... نمی دونين  كه اونها كجا هستن ... پس بيخيال  ميشين و
 ميرين سراغ ناهار و شراب و  استراحتتون !

*اقتصاد سوييسی** :***
 ۵۰۰۰ تا گاو ماده دارين ...  هيچكدومشون مال خودتون نيستن ... از  كشورهای ديگه پول می گيرين كه دارين گاوهاشون  رو نگه می دارين !

*اقتصاد ژاپنی** :** *
 دو تا گاو ماده دارين .... اونها رو  از نو طراحی ژنتيكی می كنين ... هيكل
 گاوهاتون يك دهم اندازه ء طبيعی  ميشه و ۲۰ برابر معمول هم شير
 توليد می كنن ...  بعد شونصد تا كارتون و عكس  برگردون و آدامس با شخصيت
 گاوهاتون با چشمهای درشت  می سازين و اسمش رو ميذارين Cowkemon
و
 توی تمام جهان پخش می كنين و می  فروشين!

*
اقتصاد روسی** :** *
 دو تا گاو ماده دارين .... اونها رو  می شمرين و متوجه ميشين كه ۵ تا گاو  دارين
 ... اونها رو دوباره می شمرين و می  فهمين كه ۴۲ تا گاو دارين ... اونها  رو
 دوباره می شمرين و متوجه ميشين كه  ۱۷ تا گاو دارين ... يه بطری ودكای  ديگه باز  می كنين و به خوردن و شمردن ادامه  ميدين !

*اقتصاد چينی** :** *
 دو تا گاو ماده دارين .... ۳۰۰ نفر  آدم دارين كه گاوها رو می دوشن ...  بعد ادعا
 می كنين كه سيستم استخدامی و شغلی  كاملی دارين و توليدات گاويتون در  سطح بالايی  قرار داره و هر كس رو هم كه آمار  واقعی رو بيان كنه بازداشت می كنين !

*اقتصاد ايرانی** :** *
 دو تا گاو ماده دارين كه هر دو  تاشون از باباتون به ارث رسيده ...  يكيش رو  دولت  بابت عوارض و ماليات و خمس و زكات  و سهم صدا و سيما و سهم بنياد  های  مختلف و  غيره ضبط می كنه ... دومی رو هم   قربونی می كنين و نذر قبولی توی  دانشگاه و  ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم  و عقل درست و حسابی و ............ . . و  غيره می كنين! ... و اقتصاد كماكان  فلج می مونه
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 3:42  توسط ف.امینی  | 

درسهای گرانبها

زمانی که تسلیم باشی،تمام هستی ازتو حمایت میکند،هیچ چیز با تو مخالف نخواهد بود،زیرا توبا هیچ چیز مخالف نیستی.
خودت را بپذیر،هرچه که هستی حتی اگر نقصی هم داری آن را بپذیر،تنها آن هنگام قادری دست از جنگ با خودت برداری و آسوده باشی.
زندگی یعنی آموختن صلح.صلح با دیگران نه،باخودت.
عشق یک تجربه هست،ولی زبان بسیار مکار است. پس مراقب زبانت باش.
سکوت را بر خودت تحمیل نکن.هیچ چیز را برخودت تحمیل نکن.شادی کن،آواز بخوان،بگذار ذهنت خسته شود.آنگاه رفته رفته لحظات کوچکی از سکوت و آرامش واردت میشود.
توانایی عشق ورزیدن،بزرگترین هنر جهان است.
اگر بتوانی دیگری را همانطور که هست،بپذیری و هنوز عاشقش باشی،عشق تو واقعی است.
وقتی با عشق به دیگری بنگری،او والا میگردد ومنحصربه فرد.
هرگاه عاشق باشی،احساس عجز کامل میکنی.درد عشق همین است.زیرا تو میخواهی هرکاری را برای معشوقت انجام دهی،اما میفهمی که کاری از دستت بر نمی آید.اماعشق یعنی همین که تمام فکرت،به خدمت دیگری باشد حتی اگر از عهده ات برنیاید.
تو نمیتوانی انسانی را تصاحب کنی،زیرا او یک شخص است.تصاحب فقط با اشیاء ممکن است.اگر هنوز به دنبال تصاحبی ،عشق تو شهوت است.
اگر نتوانی با معشوقت ساکت بمانی ،بدان که هنوز عاشق نشده ای.
تنها راه کسب عشق، از طریق همین عشق میسر میشود.هرچه بیشتر ایثار کنی ،بیشتر میگیری.
والاترین انسان کسی است که با عزمی شکست ناپذیر،انتخاب کند.
هر موجودی،یک سرود الهی است بی همتا،منحصر به فرد،تکرار نشدنی و غیر قابل مقایسه.
اگر بتوانی تماما و یک دل عشق بورزی ازعمق دلت،زندگی تو سرشار از شادی و احساس میشود،نه تنها برای خودت بلکه برای دیگران هم اصلا تو برای دنیا برکت و نشاط خواهی شد.
اگر عشقی احساس نمیکنی:تظاهر نکن،سعی نکن نمایش بدهی که عاشقی حتی اگر خشمگینی بگوکه خشمگین هستی وباش ولی حقیقی باش.
زندگی یک مسابقه و رقابت نیست پس دلیلی هم برای مقایسه خودت با دیگران وجود ندارد.
هیچکس نمیتواند تورا تغییر دهد.تنها خودت قادر به تغییر خودت هستی.
اصیل بودن و واقعی بودن نهایت زیبایی است.
اصیل بودن یعنی واقعی بودن خنده هایت،گریه هایت،نفرتت و عشقت و همه زندگیت باید واقعی باشد تا اصیل باشی.
آنان که طمع کارند،برای پر کردن احساس تهی بودنشان بارها و وزنه ها را با خود حمل میکنند.

فرستنده:آتری

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 20:19  توسط ف.امینی  | 

هفت سالگی

ای هفت سالگی
ای لحظه ی شگفت عزیمت
بعد از تو هر چه رفت
در انبوهی از جنون و جهالت رفت...
 
 
فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 16:15  توسط ف.امینی  | 

شرايط ازدواج دختران براي پسران در استانهاي مختلف

در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرايط عبارتند از:

*داشتن باشگاه بدنسازي

*داشتن حداقل يك مقام نائب قهرماني در مسابقات قويترين مردان ايران

*داشتن عكس يادگاري و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمي

*بازگرداندن كمك هاي مردمي مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذيربط!!!

*نكته:در صورتي كه عضلات شكم شش طبقه باشند  امتياز ويژه محسوب خواهد شد!(5 امتياز)


شهر زاهدان از استان سيستان و بلوچستان.شرايط عبارتند از:

*توانايي قورت دادن سه كيلو ترياك

*توانايي عبور 20 كيلو محموله مواد مخدر از جلوي مأموران مرزباني

*داشتن مزرعه خشخاش

*آشنايي ديرينه با عبدالقمر خان قاچاقچي پاكستاني

*داراي رفت و آمد خانوادگي با جمشيد هاشم پور! 


شهر هاي سنندج و كرمانشاه از استان هاي كردستان و كرمانشاه.شرايط عبارتند از:

*توانايي پوشيدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت

*نداشتن سيبيل

*تعهد به خاك ايران و نداشتن ادعاي استقلال طلبي!

*نداشتن سابقه دعوا و قلدري


شهر آبادان از استان خوزستان.شرايط عبارتند از:

*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عینک آفتابی فقط درصورت لزوم و زير آفتاب!

*پوشيدن پيراهن و شلوار سفيد

*نداشتن هيچ گونه ادعا نسبت به همنشيني با راكي-رامبو-جكي چان-بروسلي و بيل كلينتون

*نداشتن هيچ گونه ادعاي مالكيت نسبت به برج ايفل برج پيزا-مجسمه آزادي و برج ميلاد!

*داشتن روحيه راستگویی و حقیقت طلبی


شهر تهران از استان تهران.شرايط عبارتند از:

*داشتن تنها دو دوست دختر

*آشنا نبودن با معني و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تيغيدن و ....

*داشتن روحيه جوانمردي

*مرد بودن!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 17:47  توسط ف.امینی  | 

راز زندگی

باسلام

این مطلب رو میذارم تا از اون جر و بحث خارج بشیم و ازتون خواهش میکنم دوباره شروع نکنید.

درافسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند واز آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند.یکی از فرشتگان به پروردگار گفت:خداوندا.آن را در زیر زمین مدفون کن.
فرشته دیگری گفت:آن را در زیر دریاها قرار بده.
ولی خداوند فرمود:اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند.درحالی که من میخواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد.در این هنگام یکی از فرشتگان گفت:فهمیدم ای خدای مهربان.
راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده زیرا هیچ کس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند.و خداوند این فکر را پسندید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 0:26  توسط ف.امینی  | 

زن افغان

این عکس از آن عایشه، زن خجالتی و ۱۸ ساله‌ی افغانی وعکس روی جلد مجله تایمز است. عایشه ازدواج ناموفقی در سنین کودکی داشته و توسط خانواده‌ی همسرش آزار می‌دیده، او از خانه‌ی شوهر فرار می‌کند اما دادگاه طالبان رای به بریدن بینی و گوش‌های او در قبال گناه بزرگش بخاطر نجات جان بی‌ارزش زنانه‌اش می‌دهد! برادر شوهر عایشه او را محکم نگاه می‌دارد، شوهرش ابتدا گوش‌ها و سپس بینی او را می‌برد. حالا عایشه این‌طور زندگی می‌کند، این صورت کنونی زنی ۱۸ ساله است. می‌بینید، بدون آرایش هم سخت زیباست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 14:59  توسط ف.امینی  | 

پیرمرد و کارگر

پیرزنی برای سفید کاری منزلش کارگری را استخدام کرد.
وقتی کارگر وارد منزل پیرزن شد،شوهرپیر و نابینای او را دید و دلش برای این زن وشوهر پیر سوخت.
اما در مدتی که در آن خانه کار میکرد متوجه شد که پیرمرد انسانی بسیار شاد و خوش بین است.
او در حین کار با پیرمرد صحبت میکرد و کم کم با او دوست شد.
در این مدت او به معلولیت جسمس پیر مرد اشاره ای نکرد .
پس از پایان سفید کاری وقتی که کارگر صورت حساب را به همسر او داد،پیرزن متوجه شد که هزینه ای که در آن نوشته شده خیلی کمتر از مبلغی است که قبلا توافق کرده بودند.
پیرزن از کارگر پرسید که شما چرا این همه تخفیف به ما میدهید؟کارگر جواب داد:"من وقتی با شوهر شما صحبت میکردم خیلی خوشحال می شدم و از نحوه برخورد او با زندگی متوجه شدم که وضعیت من آنقدر که فکر میکردم بد نیست .پس نتیجه گرفتم که کار و زندگی من چندان هم سخت نیست .به همین خاطر به شما تخفیف دادم تا از او تشکر کنم."
پیرزن از تحسین شوهرش و بزرگواری کارگر منقلب شد و گریه کرد.
زیرا می دید که کارگر فقط یک دست دارد.

ارسال شده توسط آتری

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 3:13  توسط ف.امینی  | 

ما آمدیم

...وخدایی که دراین نزدیکیست و با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمیدهد،یک وجب زمین برای باغچه،یک دریچه آسمان نمیدهد.

دقیقا 44روز از آخرین به روز رسانی میگذره و تو این مدت خیلی از دوستان به ما لطف داشتن و به یاد ما بودند و از طریق کامنت ها یا ایمیلهایی که واسمون میذاشتن ما رو یاد میکردن و عده ای هم نگران شده بودند که ازشون عذر میخوام که باعث نگرانیشون شدم.

فقط میگم که جز شرمندگی چیزی ندارم و واقعا ازتون عذر میخوام.

از دوستانی که تو این مدت به وبلاگشون سر نزدم هم معذرت میخوام و گله ای از برخی از دوستان که تو این مدت اصلا از ما یاد نکردند دارم که اونم به پای نبودن خودم میذارم.

ان شاءالله از این به بعد تا بتونم زود به زود آپ میکنم و از دوستان خوبم میخوام که برامون مطلب بفرستن تا دست تنها نمونم.

بازهم از همتون تشکر میکنم و ازتون میخوام منتظر مطالب جدید باشید.

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 16:25  توسط ف.امینی  |